پست دوم
جمعه 12 تیر1388دل شکسته
دگر جانی نمانده در وجودم
بسی خواهش نمودم در سجودم
دگر تابی ندارم من زرفتن
دلم خواهد بمیرم حین خفتن
خودت دیدی که من بس گریه کردم
همی گریان شد این سیمای زردم
چه بد زخمزبان ها که شنیدم
چه ظاهرهای نفرت که ندیدم
کجا بودی در این مدت خداجان
نباشد رسمش این،جانم به قربان
بیا و پس بگیرش جان فانی
دگر دنیا نخواهم خود بدانی
r.a.f
